( مقام معظم رهبري)

تا ماه غم تو چلوه گر می گردد
دامان زمین ز اشک پر می گردد
هر داغ شود کهنه در ایام ولی
داغ تو حسین(ع) تازه تر می گردد

آقا جون گفته بودی هر کی بیاد کربلا دلش آروم میشه
اما نگفتی هر کی بیاد کربلا در به در میشه!!!
گفتم کربلا بیام میشم همونی که تو خواستی
اما نشد...
نشد...
نشد...

و چه باشکوه و چه شورانگیز
که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

روز دانشجو مبارک محسن جان
انشاالله که سال دیگه تو رو تو مقطع کارشناسی ارشد رشته معماری ببینم دلارام من
دوستت دارم

پیشاپیش عیدتون مبارک

دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت گاه نگاه /این درد مشترک من وتوست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم

به تو و عشق تو ايمان دارم


هر روز تو را مي بينم بوي تو را دارد اين خاک باران خورده و اين درخت پير ،حضور تو تاييدي ست بر تمام اين زيبايي ها
اگر آفتاب تند بودنت هر روز بر من نمي تابيد ، چه ملال انگيز بود تکرار اين روزها و اگر ستاره روشن چشمت در تاريکي شبم نمي درخشيد چه وحشت انگيز بود سايه هاي ترس و ترديد و اگر داس بلند دستت ،علف هاي بيهوده افکارم را نمي چيد چه غم انگيز بود سرود ممتد نااميدي
و چه غم انگيز می شد خزاني را که پشت سرگذاشتم از ياد نميبردم و بهاري را که در پيش رو دارم نميديدم و در کجاي اين دشت بزرگ سفره دلم را می گشودم و در آغوش کدام نسيم رها ميکردم اشک دلتنگي ام و بر چمن زار کدام نگاه مي دوختم چشم ـ چشم به راهم را ... ؟
من چه مي کردم اگر تو نبودی

دوست داشتن تو مثل خود نفس کشیدن شده عشق من...

تماشايي تريم تصوير دنيا مي شوي گاهي
دلم مي پاشد از هم بس كه زيبا مي شوي گاهي
حضور گاه گاهت بازي خورشيد با ابر است
كه پنهان مي شوي گاهي و پيدا مي شوي گاهي

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی
دکتر علی شریعتی

امشب بعض شکوفه هایم ترکیده است
می خواهم شرح سکوتم را برایت بنگارم .
التهاب روزهای انتظار را
خاموشی شبهای بی قراری ام را
و آوای غمناک مرغ عشقم را
پس با تمام وجودت ناله هایم را بشناس
و به خاطر بسپار
لحظه های پریشانی ام را
به یاد کبوترهایم که شعر پرواز سر می دهند ..
نجوای نیلی می بخشم
با خاطره روزهای رویش گل های وصلت خزانم ا نوید بهاری دیگری می دهم
شوق وصال تو دیگر گونه های سرخ نیست
دیگر گیسوانش سیاهی را فراموش کرده اند !
گفتی:
وقتی می آیم که آسمان صاف باشد تا محبتم را بر تو ببارانم
وقتی می آیم که غروب دنیا ساکت باشد تا عشق طوفانی ام را هدیه قدومت سازم
هنوز هم آسمان آبیست و غروب دریا غرق در سکون
باورت کرده بودم
چون گفته بودی عشق فرجام یک لبخند و تولد یک حادثه است
گفتی عشق از تبار باران است و کبوتران عاشق هم خیس از باران اند .
گفته بودی وقتی می آیی که پرستو ها افسانه کوچ را روایت کنند
وقتی که یاسهای سپید حدیث طراوت را، برگ هایش بنویسند .
گفته بودی وقتی می آیی که بی ترانگی دریا غرق در سکون باشد .
وقتی که درس زندگی را از باد آموخته باشم .
و محبت را از لبخند ، صداقت را از گل سرخ و راز را از گل شب بو
به احساس مثالمان سوگند همه را آموخته ام
اما تور ا در لحظه های ساکت انتظار گم کرده ام
یادت هست ؟
اسممان بهار نبود ، اما زمستانی بود برای زاییدن بهار که نوید بخش بهار است
رویاهامان سپید نبود اما ظلمی بود برای سپیدی سحر ، گفته بودی گل نرگس را بپرستیم که نوید بخش بهار است .
بهار را مقدس بداریم که سنبل وصال است .
وصال را دوست بداریم که مظهر پاکی است .
پاکی را عزیز بشماریم که آرمان کبوتر است ...
و تو ای مفهوم نیکویی آسمان ، تو ای معنای زندگی ، و ای رنگین کمان آروزها
بیــــــــــا ...!
پس از آن همه ثانیه ها و دقیقه ها و روزها و سالهای انتظار و سکوت بازگرد .
بیا تا بر روی خـــاک ، بر روی آب ، بر روی پر پرندگان و بر روی رواق موج بنویسم :
که زندگی همرنگ کوچه باغ های آیینه است
بنویسم :
بوسه همرنگ آه است
محبت همزاد پروانه است و فراق همان انفجار پی در پی حباب است .
بنویسم :
که نوازش از تبار گونه های خیس است .
و حدیث دوستت دارم آزادی حصار سینه هاست
هنوز هم کنار دروازه شهر بی قراری هایم منتظر آمدنت!
هستم
تو گل نرگس بهارم بودی و هستی و خواهی ماند!

هـر كـس بـه قـدر روزي خـود سهـم دارد
سهـم مـن از تـو :چشـم گـريان زير باران


اگر سرمان لولا داشت
ديگر گناهي از ما سر نمي زد .
براي اينكه مي توانستيم بازش كنيم
چيزهاي بد را دور بريزيم و چيزهاي خوب را نگه داريم

خدا مرحم تمام دردهاست.
هر چه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد
خدا برای پر کردن ان بیشتر در وجودت جای میگیرد
ای مهربانم
شوق نیایش را در دلم بیش از پیش کن
تا کبوتر جانم هنگام جاری شدن آب وضو بر
تنم تا عرش کبریایت عروج کند
خداوندا :
برای همسایه كه نان مرا ربود، نان !!
برای عزیزانی كه قلب مرا شكستند، مهربانی !!
برای كسانی كه روح مرا آزردند، بخشش !!
و برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم !!
دکتر علی شریعتی

دلم برای دلم می سوزد
وقتی تمام دلم را
در آغوش دیگری می بینم.

امام صادق(ع) فرمودند:
اِحمَل نَفسَكَ لِنَفسِكَ فَإن لَم تَفعَل لَم یحمِلكَ غَیرُك.
نفست را به خاطر خودت به زحمت ومشقت بیانداز زیرا اگر چنین نكنی دیگری خودش را به برای تو به زحمت نمی افكند
(جهاد النفس،ح 2)

نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها....
مثل همیشه آخر حرفم
وحرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا...
اما
در صفحه های تقویم
روزی بنام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد!
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها....
هر روز بی تو
روز مباداست...
"مرحوم قیصر امین پور"

دل در جوشش ناب عرفه وضو می گیرد و در صحرای تفتیده عرفات جاری می شود . آن جا که ایوان هزار نقش خداشناسی است. لب ها ترنم با طراوت دعا بخود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه از دست داده اند . دل بیقرار روح عرفات ـ حضرت اباعبداله الحسین ( ع ) - شده است . پنجره باران خورده چشم ها از ضریح اجابت تصویر می دهد و این صحرای عرفات است که با کلمات روحبخش دعای عرفه امام حسین ( ع ) و اشک عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش میکند .

اشک و زمزمه ما را نیز بپذیر ای خدای عرفه
خدایا چنان کن که از تو بیم داشته باشم . انچنان که گویی تو را می بینم و مرا با تقوایت رستگار کن . اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز . مقدر کن که سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد و در تقدیرات خیر و برکت بمن عطا فرما .

خدایا از دنیای تو بی تو می ترسم!


دل من داند و من دانم ودل داند و من

برای تو می نویسم که حس جاری دستهای مهربانت مرا به وسوسه بودن فرا می خواند
برایت می نویسم که یادت نرود که انگار بعضی حرفها را هرقدر هم که تکرار کنی باز هم در فاصله ها گم می شوند
و نمی رسند به جایی که باید...
بنویسم که دارم عادت می کنم
نه به این کوهها و جنگل ها و ابرها و خاک و هوایی که نشسته اند بین ما...
که انگار عادت کرده ایم به نبودن آن یکی و خودمان هم هنوز باورمان نشده است که گهگاه دلمان
- و شاید فقط دلم -
- و شاید فقط دلت -
برای همدیگر
- و شاید فقط برای تو -
- و شاید فقط برای من -
تنگ می شود.
.
.
.
.
شاید در چشمانت ماند آن یادگار یاقوتی دیدگانم
شاید به رحم آمد آن دل پر مهرت
شاید آن عمق نگاه و اشک بی امان ، تو را از فاصله دور سازد
شاید آخرین بار برای رفتن تأملی کنی
شاید...
شاید...
شاید...
و از میان همه شایدها فقط این را با همه وجودم باور کردم که:
" شاید هنوز هم دوستم داشته باشی"
و من هنوز هم بی هیچ شایدی ، دوستت دارم
باور کن!







